تبليغاتX
عروسک وراج

جورواجور

روز دانش آموز مبارک

سلام دوستای گلمممم

خوبیدددد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روز دانش آموز رو پیشاپیش به همه تبریک میگممم.امیدورارم که به همه خوش بگذرهه

مدرسه چه طوره؟؟؟

به من که خیلی خوش میگذره.

این معاونمونم که فقط به من گیر میده واقعا که فامیلش به خودش میاد بناییان انگار میخواد همه اخلاقا مارو خراب کنه دوباره بنا کنه اما نمیتونه !!!!انگشترمیبینه ازمون میگیره به من میگه مقنعه ات کوتاهست موهات بیرونه پسرا مردم رو به گناه وادار میکنی!!!

خانوم عربیمون که گیج میزنه درس دو رو داده بعد قواعد درس سه  رو گفته اصن اینا بهم ربط داره نمیشه که بعد دید خیلی گند زده گفت اشکال نداره جلسه ی دیگه درس دو رو میگمم.

امسال تو اسکل بازی شورا شرکت کردم رای آوردم .

امسال شدم شیطون کلاس با یکی دوستم رفتیم اخر کلاس نامه نگاری میکنیم و تا اخر زنگ میخوریمم یه دفعه لو رفتیم اما بازم از رو نرفتیممم!!!!!

تقلب کردنم به حدمرگ رسیده جغرافی هیچش نخونده بودم امتحان داشتیم زری یه برگه دیگه گذاشت جلو خودش برگش رو داد به من نوشتم و نمره گرفتم!!!!

من دیر به دیر می اپممم خیلی کار دارم و دوباره یه مدت مثل هرسال که این وقت غیبم میزنه نمیام سراغ وبلاگم و تاسال دیگش نیستم!!!!!!!

پ.ن:من دیربه دیر می آپم اما کامنت یادتون نره
پ.ن:بازم روز دانش آموز مبارک
پ.ن:کامنت یادتون نره از هاله جونمم،مهدیه،نونای عزیزم،الهام جونن و بقیه که یادم نیست تشکر میکنم که همیشه میان وبلاگممم.

فهلا بای تا هایی

+ تاريخ دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 18:50 نويسنده فائزه |
سلام دوستای گلممممممممممم


خوفید؟؟؟؟؟؟مدرسه خوش میگذره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


اینقدر درس دارم که وقت نت رو ندارمممم


امروزممم امدم روز دختر رو به همه ی دخترا تبریک بگممممم و برممم سراغ کاراممم فعلاااا


موفق باشید فعلا هروقت سرم خلوت شد میام و جواب همه رو میدم.


فهلا بای تا هایییی

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:57 نويسنده فائزه |

سام سیلام سلام

خوفی خویی خوبی؟؟؟

چه خبر مبرا؟؟؟؟از مدرسه و شروع خرزدن برا نمره خوب......

ای بابا یه چیزی گفتم جدی نگیرید !!!!!

خوب اول از همه که همه دوست جونام رفتن تجربی

و من رفتم ادبیات و از بچه های ادبیات زیاد خوشم نمیاد و تحمل بعضیشون برام فاجعه است نمیدونم چه جوری باید باهاشون کنار بیام با چندتاشون !!!!!!!!!!!

پری و فاطی و افسانه و نرگس و وو ارزو و راضیه و مینا همه تجربین !!!!!!

منم تو ادبیات فعلا با فهمیمه و مریم و مژگان و زری هستم !!!!

4شنبه روز اول که رفتم نفهمیدم چی شد پری اومد و اینا یه دفه از پشت سر صدا جیغ جیغ اومد وای برگشتم ارزو رو دیدم دیگه خلاصه یه جوری رفتار کردیم هرکی ندونه میگه به جا سه ماه یه 10 سالی بوده از هم بیخبرن!!!!!

خوب حالا بریم سر معلم های گرام !!!!!

معاونمون عوض شده وای فامیلش بناییانه تاز من فکر کردم بلاییان رفتم پیشش یه چیزیبپرسم گفتم خانوم بلاییان دیدم دوستام زدن زیر خنده بعد خانومه با جدیت گفت من بناییانم نه بلاییان !!!!!!!!!!!عجب خانومیه بداخلاق قیافش اینجوریه!!!!!

اخه چه فرقی داره بنا باشی یا بلا البته با این اخلاقش اصن بلا بش نمیاد!!!!!!!!

یه خانوم اومد سرجغرافیمون فامیلیش کوشا است.اما خدا میدونه اصن کوشا نیست اخه گفته خودتون سوال در میارید و اینا.تاز یه چیز باحال گفت گفت که من دفتراتون رو هر هفته مهر میزنمم!!!!همه زدن زیر خنده بعد یکی از بچه ها فاطی یکم باحاله پاشد گفت:خانوم صدآفرین یا افرین خانوم چندتا مهر بشه 20 امتیاز میگریم؟؟؟؟/!!!!.بعد گفت کلاس منو جدی بگیرید خانومم .من اسم و فامیلم رو مهر کردم و هرهفته دفتراتون رو مهر میزنم و اخر هرماه مهرهارو میشمارم و نمره میدم اما بعید نیست کارت امتیازی بده!!!!!!!!!!

تو رو خدا نگا معلم دبستان رو میفرتسن دبیرستان!!!!!!!!

فهلا ملن کالی بالی من بلمم تا بعد که حال پیدا کنم باپم

بای بای تا بعد

+ تاريخ جمعه سوم مهر 1388ساعت 22:49 نويسنده فائزه |

من اومدم ؟

خوبیدشماها؟چه خبرا؟کسی جواب نمیده ؟

اهان یادم رفت اول سلام !!

خوب بالاخره سیستمم درست شد یعنی من رفتم مسافرت و برگشتم سیستمم رو مثل دسته گل تحویلم دادن دیگه!!!!

از مشهد اومدم برا همتون دعا کردم !!!خوش گذشت بد نبود.

و دیگه این که امام رضا طلبید اما استخرموجهای آبی نطلبید و نرفتیم .همه اماده بودیم برا استخرموجهای آبی وقتی زنگ زدیم گفتن:

ماه رمضان فقط مخصوصه اقایانه !!!چرا اینقدر فرق میزارن نمیگن یه دخترخوبی مثل من تو ماه رمضون میره بعد میخوره تو ذوقش !!!

به به بوی ماه مهر میاد و بوی کتاب و مدرسه میبینید که مدرسه ها از هفته دیگه انتظار مارو میکشن!اما فک نکنم کسی برای رفتن به مدرسه لحظه شماری بکنه!!!!!!!منم انتخاب رشته داشتم رفتم ادبیات اخه خیلی دوست دارم !!!!

خوب دیگه همین تعطیلات رو به پایان است و ازادی هم همین طور دیگه !!!!!!!

عیدسعید فطر هستش واینا عید همتون مبارک و اینا.

فک کنم اپ کردنم بشه 6ماه به 6 ماه!!!!!

پ.ن:راستی یه نظری یه چیزی درباره وبلاگم بدین عوضش کنم!!!!!!!!!!!

پ.ن:بازم عید همگی مبالککک خوش باشین تا بعد

!!!!!!!!!

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 7:30 نويسنده فائزه |
  

 

 

سلام  دوست جونیاا

خوبیددد؟؟؟؟چه خبرا؟؟(دوباره اومدم فوضولی کنم دیگهههه)
من رفتم مسابقه و اومدم حالا به نظر شما من چیکار کردممم؟؟؟؟(حالا میگید به ما چه؟؟؟؟؟

 

دیدن که زنده برگشتم وبلاگم رو اپ کردممم .(میدونم خوشحالین من اومدم)

خوب نتایج مسابقات رو که دو روز بعد دادن این از این .(میخواست تقلب کن نتایج رو دیر دادن دیگه!!!)

 

خوب امسال واقعا تغییر کردم پارسال اول شدم اما امسال از اخر اول شدم (سوم شدم دیگه) .

 

نتایج گروهی رو فهمیدیم چی شد.دوستای من اول شدن و اون تیممون هم تو رده ی گروهی دوم شدو دوتا از دوستای دیگم دوم شدن .خلاصه دیگه همین خدارو شکر دست پربرگشتیم اصفهان و چه اول و چه اخر دیگه...

 

با قطار رفتیم تهران خیلی خوش گذشت تا صبح نذاشتیم کسی بخوابه (از صدای خنده و همین طور رژه رفتن تو قطار.....

 

به قول دوستم از بس مامورای قطار گفتن برین تو کوپه ی خودتون و ما گوش نمیکردیم دیگه بیچاره ها ناخود اگاه خودشونم نمیخواستن تا صبح اینو تکرار میکردن....تا ما رو میدیدن میگفتن:خانوما لطفا برین تو کوپه ی

 

 خودتون !!!همین طور که رد میشدن اینو میگفتن کلی خندمون گرفته بود مثل ادم اهنی تکرار میکردن و میرفتن!!!!

تو قطار وایساده بودیم من یه طرف دوستم هم یه طرف بعد یه یارو  چاق اومد رد بشه میدونست رد نمیشه اما بازم تلاش میکرد و اینقدر زور زد که رد شد اما وقتی که رد شد نفهمیدیم چی شد به طرز بدی خوردیم زمین و خلاصه فقط ضربه مغزی نشدیم یه دفه دیگه هم دوباره همین طور  شد اما تجربه داشتیم دوست فرصت رو از دست نداد و در یه کوپه رو باز کرد رفت توش حالا کی توش باشه خوبه یه سری پیرمرد بیچاره ها هنوز دلاشون جوونه فک کردن دوست من از عمد رفته تو کوپشون !!!!میگن همه رو برق میگیره ما رو چراغ برق!!!!همینه دیگهههه

فعلا

پ.ن: اینم یه گوشه از خاطرات امسالمون با دوستام .اگه میبینید دیر به دیر اپ میکنم حوصله ندارم!!!

 پ.ن:دوستای گلم من سیستمم داغون شده نمیدونم کی درست میشه هروقت درست شد اپ میکنم .

پ.ن:۱۳شهریور میرم مسافرت مشهد برای همتون دعا میکنم

  

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 14:46 نويسنده فائزه |
سلام سلام

خوبیددد

این دفه خودمم فائزه جدی ویه کوچولو خسته

بدون دلیل اپ نکردم چون اگه بدون دلیل بود که همون پس قبلی خوب بود دیگه

خوب بریم سراصل مطلب :16 مرداد مسابقات استانی لقو شد.

خبردوم :فردا که 23 باشه مسابقات هنرهای فردی رو داریم که امشب اصفهان رو به مقصد تهران ترک میکنیم.قرار نبود من برم چون با تیم هماهنگ نبودم اما یه فرم ابدایی فردی رو شروع کردم که یه جورایی مورد تایید استادان محترم قرار گرفت البته حدودا یه هفتس که دارم روش کار میکنم.البته به قول اون استاد که تو این مدت سرپرستمون بودن من درصد بردم %5اما خوب استاد خودمون و خودم امید برنده شدن من رو داریم.

خوب دیگهه همین. من شنبه صبح برمیگردم دعا کنید که بادست پر با دوستام برگردیم اصفهان به قول استادمون نمایندگانه یه استانیم .خوب اگه زنده بودیم و سالم برگشتم که تا یکشنبه دوشنبه اپ میکنم.اگه هم مثل پارسال باشه که خواهرگرامی بنده زودتر نتیجه زنده موندن و مسابقه ی منو به شما اعلام میکنن دیگه.

برام دعا کنید.

خوب دیگه من برم .

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 8:47 نويسنده فائزه |

درختان شکوفه می زدند،پرندگان نغمه می سرودند-سبزه ها نمناک بودند-سراسر زمین می درخشید.وناگهان من خود درختان و گل هاو پرندگان و سبزه ها بودم-و دیگر هیچ "منی" نبود.اینم از کتاب نامه های عاشقانه یک پیامبر
جبران خلیل جبران نوشتم

*************************
سلام سلام

خوبید؟

چه خبرا خوش می گذره؟

با امتحانات چیکار کردین من که قبول شدم اما نمی دونم چه رشته ای برم .
ممنون از همتون که تو این مدت به وبلاگم اومدین و عروسک وراج رو فراموش نکردین از نیلوفر جووونم دوست گلم که وبلاگم رو برای جشن تولد وبلاگم اپدیت کرد واقعا ممنونممم اومیدوارم که بتونم جبران کنم .
نمی دونم از کجا شروع کنم:

دوباره سوپر کنتاکت مسابقه دارم 23 مرداد مسابقه کشوری هنرهای فردی هستش که تهرانه بعد 16 مرداد هم مسابقات استانی رو دارم که برم و ابان هم مسابقه کشوریه و بعد هم دهه فجر دوباره مسابقه ....چقدر مسابقه این چند ماهه فقط باید برم باشگاه برای مسابقه کار کنم دعا کنید برنده بشم.امسال هم رفتم ادامه طراحی و حالا هم تابلو با ذغال رو شروع کردم کلاس تکواندو رو هم که میرم
.
از همه دوستای گلم که تو این مدت اومدن وبلاگم تشکر میکنم :

المیرا جون ،نازنین جون،دختر اریایی ،عطیه جون،نیلوفر جونممم،فاطمه جون،یاسمن جون،نگین،مریم ،نسیم و اقا حمید ،اقا بابک،محمدامین و بقیه که اسمتون رو یادم نیست تشکر میکنم.

فهلا تا بعد.خوش باشین


















+ تاريخ یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:55 نويسنده فائزه |
سلام
خوفید
می دونید اینجا چه خبره
 
من نبودم اما تولد وبلاگم رو گرفتم

امروز تولد 1 سالگی وبمه وب کوچولو تولدت مبالکک

تولد تولد تولدت مبالک وب کوشمولو

 

خوب کیک هم که خوردین

حالا نوبت کادوهاست

 

ممنون از همگی که اومدن جشن تولد وبم و

ممنون از دوستایی که تو این یه سال همیشه با هم بودیم


تولدت مبالک وب کوچولو


خوب دیگه نمی دونم چی بنویسم

کاری باری فهلا من برم دیگه

از همگی ممنون  فهلا بای تا های

زود میام
 
+ تاريخ جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 8:18 نويسنده فائزه |


این روزها همه در عروسک وراج نظر میدن

شما چطوری

خوبی نه خوش مگذره

نه چه خبر

خوبی نه خوش می گذره نه چه خبر

اعتراف:اینو از یه جا تقلید کردم

به من که خوش می گذره هی بدک نیست اما از این به بعد دیگه

زیاد خوش نمی گذله اخه تا دوسه روز دیگه میرم و تا یه دوسه

ماه شایدم بیشتر اما احتمال 99% میدم که کمتر نیست دلم

براتون تنگ میشه بچه ها راستی دارم از الان به همتون میگم که

21 دی ماه تولد وبلاگه یادتون نره من وبلاگم رو ثبت موقت کردم و

یه جوری اپش می کنم سعی می کنم همتون رو خبر کنم که

بیاین جشن تفلد وبم خوب حالا اینا رو یکم بی خیال

یکم از

مدلسه بگم اون هفته خانوم ریاضی یه امتحان گرفت و دید که

خیلی نمراتش ضایعه می خواست نمرات رو برای آبان ماه رد کنه

دیگه با اصرار دوباره ی ما ها این هفته امتحان گرفت و با اجازه ی

همگی این رو گند زدم رفت دیگه بدتر از اون یکی

یه دفه یه سوال

سر کلاس پرسیدم اینقدر پیچوندم اخر خودش هم نفهمید چی

گفت


خانوم برنامه ریزیمون عوض شد این یکی خیلی باحاله

دوشنبه باهاش کلاس داشتیم کلاسش مجتمع آزاد ازش

خوشم اومد

این دو سه روز مدرسه خوب بود

وای هرجا که توی مدرسه میریم میگن کلاس 101 و 102 البته

کلاس ما 101 رو میگن از شلوغی رو دست نداره البته همه

نیستن که کلاس رو شلوغ می کنن همین دو نفر هم که پارازیت

بندازن دیگه بسه

تصمیم گرفتم بچه + بشم البته فقط برای اینکه

تقلب نکنم یه دفه تو عمرم تقلب نکردم اونم امتحان ریاضی این

هفته بود

پنجشنبه هفته پیش خسته نباشید رفتم مدرسه نه

تمرین نوشته بودم نه درس خونده بودم دین و زندگی

صدام کردم

متاسفانه زیاد نخونده بودم اما زیادم بد نشد

فاطی شنبه اومد دنبالم بریم مدرسه من دیر

بیدار شده بودم یه ربع منتظر موند تا من آماده بشم دیروز

مطالعات می خواست از همه ی درس ها بپرسه با فاطی تصمیم

گرفتیم تو راه یکم درس بخونیم اینقدر حس گرفته بودیم که

خیابون رو رد کردیم و برای اینکه ضایع نشیم رفتیم جلوتر یه

خیابون پیدا کردیم و بالاخره رسیدیم مدرسه رفتیم تو کلاس دیدیم

همه سر جاهوش نشستن و دارن تمرینای مطالعات و زبان رو

می نویسن اما خیلی تمرین داشتیما من و فاطی هم به جمع

اضافه شدیم

وای زنگ خورد رفتیم صبگاه یه دید که رو صف ما می زدیم

همه عین درس خونا کتاب دستشون بود رفتیم سر کلاس بچه ها

می رفتن خبر می گرفتن تا ببینن کدوم خانوما اومدن و کدوما

نیمدن چپ و راست میرفتن انتن میزدند داشتن رو اعصابم راه

میرفتن اخرش هم همه خانوم ها اومدن زنگ زبان که من و آرزو

فقط کتاب هامون پرشد از شعر و کلی چرت و پرت اخه درسش

سخت نبود حال گوش دادن هم نداشتیم

زنگ مطالعات خانوم بچه هار رو صدا کرد یکی از بچه

های میز جلو هم شده بود فرشته نجات و تقلب میرسوند
بعد از مدرسه هم رفتم خونه و اماده شدم برم کلاس تکواندو هیچ

کدوم

از دوستام نبودن تنها رفتم و اومدم

بعدم که اومد این ها رو تایپ

کردم دیگه بعد رفتم سراغ درسام بچه ها این دیگه واقعا

اپ آخرم بود اما گفتم بعد از دو سه ماه دوباره میام و جواب همتون رو میدم

فقط خواهشا 21 دی ماه رو فراموش نکنید بیاین تفلد

وبلاگم

کادوهای شما ها هم مشخصه کمتر از 5 تا نظر ندین

راستی دلم بلاتون تنگ میشه البته میدونم شما هاهم دلتون

برا من تنگ میشه فائزه وراجو یادتون نره برام کامنت بزارین

برگشتم

جواب همه رو میدم با اجازه ی همگی فائزه وراج رفت

تا دوسه ماه دیگه بر میگرده

شایدم زودتر شایدم دیرتر خوب دیگه واقعا

خدافظ همگی منو یادتون نره هااا

پ.ن:

1- 21 دی ماه تفلد وبم 

2- برای تفلد وبم کمتر از
5 تا نظر ندین

3- برام دعا کنید شاید ازمون تکواندو داشته باشم

4-تولد وبلاگ نیلوبی جوونمم رو هم نیستم برم از همین حالا

بهش تبریک میگم

نیلوبی جون جبران می کنم گلمم


5-تولد هرکدوم بچه ها چه وبلاگش چه خودش رو از همین حالا

تبریک میگم

6-کاری داشتین کامنت اف یا ایمیل بزنین البته هروقت اومدم

جواب میدم

7-اگه نظری دارین برای وبلاگم بگین یه تغییری بدم بهتر بشه

8- می دونم زیاد وراجی کردم اما هروقت داری میای وبم اسمش

هم روشه عروسک وراج


خوب بچه ها با اجازه همگی من رفتم خدافظ همه فهلا بای تا های

قول میدم زود بیام





+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 15:51 نويسنده فائزه |



سلام
چطورید خوفید

مدلسههه چه خبلااا درسا چطوره



خوش می گذلهه

به من که اره

نمی دونم چرا دوباره دارم اپ می کنم

دیگه واقعا حال تایپ نداشتم اما چون دیشب همش
 
پاک شد و نوشته بودم اپدیت می کنم
 
روی حرفم موندم و دوباره دارم اپدیت می کنمم

به شما ها خوش می گذلههه

نمی دونم چی بنویسم

دیروز مدرسه روز اسکل بازی بود
اونم برای من

دیروز زنگ مطالعات دوست فاطی نیومد منم رفتم پیش فاطی

یکم که از زنگ رفت فاطی یه چیزی گفت که ما با میز پشتی خندیدیم

خانوم گفت: عینکیه (منظورش فاطی بود)

با اون بغل دستیش هر جلسه کلاس رو به شوخی می گیرن

منم با جرات و شهامت تمام بلند شدم

خندم گرفته بود گفتم خانوم من این جلسه رو استثنا رفتم این جا

نشستم

اونی که هر جلسه زیاد حرف میزنه غایبه

دیدم قبول نکرد هر چقدر بچه ها گفتن قبول دار نشد

و منفی برام گذاشت منم تا اخر کلاس اعصابم خورد شده بود

زنگ که خورد رفتم گفتم اما نمی خواست قبول کنه منم بی خیال شدم

زنگ بعد که دوباله باهاش کلاس داشتیم

از اول تا اخر برای بیشتر کلاس منفی گذاشت

منم دیدم مشکل از من نیست دست به منفی اون خوبه

اخه تا اخر کلاس منفی های رنگارنگ برای بچه ها می ذاشت


خوب دیگه چی بگم هوا خوبه

اصفهان دیشب بارون اومد هوا بسی سر شده
و غایبان کلاس بسی زیاد
چه ربطی داشت ؟

****************
اهان تا یادم نرفته بگمم
خوب اجازه بدید میگم

شلوغ نکنید دیگه
****
بهتر شد آها خوب می گم من دوبالهه به مدت یک یا شایدم دو سه ماه
 
نباشمم پس وبلاگم رو هم نمی تونم اپدیت کنم

اما شما ها که می تونید برام نظر بدید ؟

گفته باشم من نیستم شما ها که هستید باید برام کامنت بزارین

درسته نیستم اما برگشتم جواب تک تکون رو میدم

پس خواهشا یادتون نره یه دوست داشتید اسمش فائزه
بودااا
می دونم دلتون برام تنگ میشه منم دلم براتون تنگ میشه
اما بعد دو سه ماه قول میدم بیامم

یه دفه دیگه تا قبل از این که دیگه نیام اپدیت می کنم

خوب فهلا با اجازه من برم

یادتون نره برام کامنت بزارین

منتظر کامنت های قشنگتون هستم

فهلا خدافظ همگییییی

بای بای دوستای خوف خودممم




+ تاريخ چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 15:40 نويسنده فائزه |